پاتوق نارنجی
شخصی

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.BlogFa.Com

 

 

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد


نگهم خواب ندارد


قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد


همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟؟


تو کجایی ؟


شده ام باز هوایی


چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟


به جمالتبه جلالتدل ما را بربایی

 



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

شهادت یکی از فرماندهان دفاع مقدس در رمادی

سیاست > نظامی - ایسنا نوشت:
 

سیدجاسم نوری، از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

 
  این مدافع حرم، روز پنجشنبه (6 خردادماه) در منطقه الرمادی در محور سامرا مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به فیض شهادت نائل شد.
 
پیکر شهید نوری از عراق به تهران منتقل شده است و پس از انتقال به اهواز، مراسم وداع با شهید در مسجد شهدای اهواز برگزار خواهد شد.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

ارزان‌ترین و گران‌ترین آپارتمان فروخته‌شده در تهران

اقتصاد > مسکن - روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:
 

بازار مسکن با رونق اندکی روبه‌رو شده است که این رونق تنها به واحدهای مسکونی ارزان‌قیمت محدود نمی‌شود و شواهد در معاملات انجام شده نشان می‌دهد در مقابل متقاضیانی که این روزها در بازار مسکن به دنبال فایل‌های اکازیون از لحاظ قیمت هستند، خریدارانی هم هستند که از لحاظ مالی در مضیقه نیستند و مي‌توانند آپارتمان‌هايي با حداقل 4 برابر ميانگين قيمت مسكن، خريداري كنند. 

طبق اطلاعات ثبت شده در سامانه بازار املاک ایران، هفته گذشته یک واحد مسکونی 170 متری، یک‌سال ساخت در خیابان شریعتی در محدوده پل رومی، متری 17 میلیون و 250 هزار تومان معامله شده است. علاوه بر این خریدار دیگری بابت هر متر مربع از یک واحد مسکونی 224 متری، 11 میلیون و 546 هزار تومان پرداخت کرده است.  واحد مذکور 5 سال ساخت و در خیابان محمودیه است. از طرف دیگر، فروشنده‌ای در شهرک غرب، قیمت هر متر از واحد 121 متری خود را که 14 سال از عمربنای آن می‌گذرد 11 میلیون و 805 هزار تومان تعیین کرده بود که به متقاضی با همین قیمت تحویل داده شده است! این 3 فایل واحد مسکونی طبق سامانه بازار املاک ایران از بالاترین قیمت قطعی فروش طی چند روز گذشته برخوردار بوده‌اند. همچنین بر اساس آمار سامانه مذکور در چند روز قبل واحدهایی هم بودند که قیمت قطعی فروش هر متر آنها کمتر از 2 میلیون تومان برآورد شده است.

برای مثال: در یکی از فرعی‌های خیابان جوادیه واحدی به متراژ 54 متر مربع 14 سال ساخت متری یک میلیون و 803 هزار تومان معامله شده است. از سوی دیگر یک میلیون و 676 هزار تومان به‌عنوان قیمت قطعی واحدی 68 متری 8 سال ساخت در محله خانی‌آباد، خیابان دولت‌آباد در سامانه بازار املاک ایران ثبت شده است. در بین جدول قیمت‌های قطعی فروش، اکثر قیمت‌های معامله شده بر اساس مترمربع، بین 2 میلیون تا 5 میلیون تومان در محله‌های مختلف تهران است.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

شاهزاده اردنی از دور دوم انصراف داد/مجمع فیفا به تداوم دیکتاتوری بلاتر رای داد

ورزش > فوتبال جهان - انتخابات ریاست فیفا به دور دوم کشید. هیچ یک از دو کاندیدا نتوانستند رای لازم را بیاورند. سپ بلاتر برای انتخاب در یک مرحله ، 6 رای کم آورد و حالا پروسه رای گیری از نو آغاز می شود.
 

 

مهدیه جباری- خبرآنلاین: شصت و پنجمین کنگره فیفا در دل تمام اتهامات فساد برگزار شد تا فوتبال دنیا رئیس 4 سال آینده اش را بشناسد. بلاتر 80 ساله در آخر هم ایستاد تا در رای گیری بماند. او که بیش از 14 همکارش را به جرم فساد گرفتند. 14 نفری که متهمند با دریافت 150 میلیون دلار رشوه در 20 سال در انتخاب میزبانان جام های جهانی دست کاری کرده اند. در دادن حق پخش بازی ها به شبکه های مختلف تلویزیونی نقش ایفا کردند و شبکه ای از فساد مالی و پول شویی را به راه انداخته اند. بلاتر که سالهاست از سوی بزرگان فوتبال دنیا از فیگو گرفته تا مارادونا به داشتن شبکه فاسد و دیکتاتوری متهم می شود اما چون سندی علیه او بدست نمی آمد ، نمی توانستند متهمش کنند ، این بار با حمله پلیس آمریکا می رفت که روی پل برود اما با حمایت روس ها ایستاد و در انتخابات شرکت کرد. او که از سوی روسها و اسرائیلی ها به شدت حمایت می شد ، شانس آورده بود که رقیبش شاهزاده جوان اردنی بود. کسی که حتی منتقدان سرسخت پیرپرد سوئیسی به این جمع بندی نمی رسیدند تا رای شان را به نام او بنویسند و در صندوق بیاندازند. اتفاقات 48 ساعت آخر اما دنیا را علیه بلاتر متحد کرده بود. او که به سختی خودش را تا انتخابات کشید ، برایش تقریبا مسجل شده بود اگر بماند هم ماندگاری اش خیلی طولانی نیست و نمی تواند تا 4 سال روی این صندلی بماند. بلاتر از یک سال قبل می دانست برای ماندن در صندلی اش نیاز به یک متحد قوی دارد. او نیاز به کسی داشت که سودای ریاست داشته باشد اما هنوز نتواند وارد بازی رقابت شود. شیخ کویتی عاشق فوتبال بهترین گزینه برای اتحاد بود. درحالی که بلاتر می دانست اروپایی ها و آمریکایی ها از این دیکتاتوری 17 ساله او خسته شده اند و دیگر حاضر نیستند بگذارند او در پست ریاست بماند ، به دنبال گزینه دیگری رفت. او به سراغ شیخ کویتی رفت. بلاتر با کمک شیخ احمد کویتی که رئیس آنوک بود و با پول های نفتی اش می توانست خیلی راحت رای های روسای کشورهای کوچک را جذب کند ، اینگونه توانست آرای زیادی از 46 رای آسیا و 50 رای آفریقا را داشته باشد. آنها اگرچه آرای اروپایی زیادی نداشتند اما می توانستند صاحب 21 رای آمریکای جنوبی و اقیانوسیه هم باشند اما به یکباره بازی شان را دستگیری های فیفا خراب کرد. ورود چهره های سیاسی مهم دنیا مثل کامرون ، اوباما ، پوتین و آنکلا مرکل برای حرف زدن به سود یا علیه بلاتر ، نشان از اهمیت انتخابات فیفا داشت.

بازی دشواری که باید سرانجامش یکی از این دو نامزد رئیس می شدند. میشل پلاتینی فرانسوی که به دلیل ترس از رقابت با بلاتر ، وارد بازی رقابت با او نشده بود ، تازه بعد از بالا گرفتن موضوع فساد بود که به خود لرزید که چرا ریسک کرده و نامزد نشده است. این همان حسی بود که دیگر نامزدهای اروپایی چون فیگو و رئیس فدراسیون فوتبال هلند داشتند. در سوی دیگر اما درحالی که انگلیسی ها و یوفا رسما تهدید کرده بودند اگر بلاتر رای بیاورد ، بازی های جام جهانی روسیه را تحریم می کنند ، پا به میدان رای گیری گذاشتند. جایی که علی کفاشیان ، رئیس فدراسیون ایران یکی از آنهایی بود که به سود بلاتر رای می داد. کفاشیانم که مدت هاست شده لیدر کمپین بلاتر در منطقه غرب و میانه آسیا ، از زمانی که با شیخ احمد کویتی بسته ، مدام برای بلاتر تبلیغ می کند. او حتی برای اولین بار رایش را پیش از انداختن به صندوق اعلام کرد و با صراحت گفت انتخابش بلاتر است و اصلا با الگوی او به دنبال ادامه حضور در فوتبال ایران است.

رای گیری از ساعت 4 بعد از ظهر به وقت گرینویچ در سوییس آغاز شد و کشور ها یک به یک رفتند و رای شان را به صندوق انداختند تا نفر پیروز اعلام شود. بعد از 3 ساعت رای گیری ، در نهایت آرا اعلام شد و بلاتر نتوانست 139 رای لازم را برای پیروزی در دور اول کسب کند. او 133 رای آورد و آرای پرنس علی 73 تا بود. برای دور دوم رای گیری ، بار دیگر همین پروسه تکرار می شود اما این بار رای گیری نسبی است و هر کسی یک رای بیشتر بیاورد برنده است. میزان آرا نشان می دهد اگر اتفاقی عجیب نیفتد ، بلاتر رئیس 4 سال اینده فوتبال می شود.

اگرچه دقایقی بعد پرنس علی که می دید شانس بالایی برای رای آوردن ندارد ، از انتخابات انصراف داد و به شدت تشویق شد. او که قمار بزرگی برای رقابت با بلاتر انجام داده بود ، دیگر پستی در هیات اجرایی فیفا هم ندارد و پستش را به شیخ سلمان بحرینی داده که پشتش را در انتخابات خالی کرده بود. شاهزاده اردنی در صورت حمایت آسیا می توانست به سادگی رئیس آینده فیفا باشد.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی:
 
راه حل موضوع هسته ای، تقویت درون است/ کمبود منابع گرهِ باز نشدنی نیست راه علاج آن انضباط مالی است/ مواضع ما در مسائل هسته ای همان مطالبی است که علناً برای مردم بیان کرده ایم/ مذاکره‌کنندگان با پافشاری بر مواضع اساسی مصلحت کشور را تأمین کنند (۱۳۹۴/۰۳/۰۶ - ۱۴:۰۶)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از ظهر امروز (چهارشنبه) در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی ضمن تأکید بر لزوم استمرار کار و تلاش جدی در یکسال پایانی مجلس نهم و قرار نگرفتن تحت تأثیر عامل انتخابات، تعامل با دیگر قوا بخصوص دولت، اهتمام ویژه به موضوع اقتصاد مقاومتی بخصوص در بررسی قانون برنامه ششم و بودجه سال 1395، و پافشاری بر مواضع و مبانی اصلی نظام و انقلاب را از مهمترین وظایف نمایندگان مجلس برشمردند و تأکید کردند: کلید حل مشکلات اقتصادی کشور و همچنین موضوع هسته ای، تکیه بر ظرفیت های درونی و باور به اقتصاد مقاومتی است. در کشور بن بستی وجود ندارد، راه علاج مشکلات تقویت تولید داخلی و رعایت انضباط مالی است.
حضرت آیت الله خامنه ای در این دیدار با قدردانی از تلاشها و اقدامات خوب نمایندگان مجلس نهم، آنان را به مغتنم شمردن فرصت باقیمانده یکسال آخر توصیه و خاطرنشان کردند: مراقب باشید، در این مدت، عامل انتخابات آخر سال بر گفتار و رفتار شما تأثیرگذار نباشد و معیار را فقط، حق قرار دهید.
توصیه دوم رهبر انقلاب اسلامی به نمایندگان مجلس، توجه ویژه به برنامه ششم و مراقبت از دچار نشدن به آفتِ بی حوصلگی در سال آخر مسئولیت، در بررسی قانون این برنامه بود.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: قانون برنامه ششم مهم است زیرا دولت ها موظف به تبعیت از آن خواهند بود و زندگی مردم نیز تحت تأثیر این قانون قرار خواهد گرفت.
ایشان توصیه سوم خود را به موضوع تعامل با دیگر قوا بویژه دولت اختصاص دادند و افزودند: دولت مسئولیت میانداری را در میان قوا و دستگاههای دیگر به عهده دارد و عملکرد موفق آن در حرکت سایر دستگاهها تأثیرگذار خواهد بود، بنابراین تعامل با دولت لازم و مظهر واقعی همدلی و هم زبانی است.
رهبر انقلاب اسلامی یکی از لوازم تعامل را «حسن ظن» دانستند و خاطرنشان کردند: تعامل با سوءظن و بنا را بر سازش، خیانت و سوءاستفاده طرف مقابل گذاشتن، بوجود نخواهد آمد ضمن آنکه حسن ظن به معنای خوش باوری و فریب خوردن نیز نیست.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه تعامل با گروکشی متفاوت است، گفتند: مبنای نمایندگان و وزرا در تعامل، باید وظیفه قانونی و مصالح کشور باشد و نه گروکشی از یکدیگر.
ایشان برخورد محترمانه و همراه با ادب، با وزرا بخصوص در کمیسیونها را یکی دیگر از ضروریات تعامل برشمردند و افزودند: نه نمایندگان باید نگاه تحقیرآمیز و همراه با اهانت داشته باشند و نه دولت و وزرا، نگاه سلطنت مآبانه. در همه مراحل باید ادب رعایت شود.
توصیه چهارم رهبر انقلاب اسلامی به نمایندگان مجلس، موضوع اقتصاد مقاومتی بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در این خصوص به نکته ای ظریف اشاره کردند و گفتند: در کشور، در موضوع اقتصاد مقاومتی هم زبانی وجود دارد اما باید همدلی هم بوجود آید و از بُنِ دندان به اقتصاد مقاومتی باور پیدا کنیم.
ایشان با تأکید بر اینکه کلید حل مشکلات داخلی کشور اقتصاد مقاومتی و تقویت تولید است، از تصویب قانون رفع موانع تولید در مجلس قدردانی کردند و افزودند: اگر ما تولید را تقویت و از ظرفیت های داخلی استفاده کنیم علاوه بر حل مشکلات داخلی، حل مسائل بیرونی همچون موضوع هسته ای نیز آسان خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: برای موضوع هسته ای راه حل هایی وجود دارد که همه آنها منوط به تکیه بر ظرفیت های داخلی و تقویت تولید است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: در چارچوب مسائلی که با امریکا، غرب و صهیونیسم داریم، غیراز موضوع هسته ای، مسایل پی درپی دیگری همچون حقوق بشر را نیز پیش بینی می کنیم، اما اگر بر توان داخلی متمرکز شویم و مشکلات داخلی را حل کنیم، حل این مسائل نیز آسان خواهد شد.
ایشان خطاب به نمایندگان مجلس گفتند: بر همین اساس باید در بررسی قانون برنامه ششم و بودجه سال آینده، با نگاه ویژه به موضوع اقتصاد مقاومتی، خلاءهای موجود بر طرف شوند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: دوستان دولت درخصوص تقویت تولید مکرر می گویند ما دچار کمبود منابع هستیم. بنده هم این موضوع را می دانم و تحریم ها نیز بر این کمبود منابع تأثیرگذار بوده است اما در چنین شرایطی آیا نباید دنبال راه علاج بود ؟
حضرت آیت الله خامنه ای با تاکید بر اینکه راه علاج وجود دارد خاطر نشان کردند: کمبود منابع گرهِ باز نشدنی نیست و راه علاج آن اولویت بندی در تخصیص منابع داخلی و انضباط مالی است.
ایشان گفتند: در چنین شرایطی، در جاهایی پول هایی خرج می شود که نباید بشود، لذا باید دولت، مجلس، قوه قضاییه و نیروهای مسلح، با مدیریت صحیح و رعایت انضباط مالی، منابع را بصورت مناسب و اولویت بندی شده تقسیم کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به برخی دستگاه ها بخصوص در بخش هایی از نیروهای مسلح که بدون هیچ افزایش بودجه، توانایی ها و کارکرد خود را مضاعف کرده اند، افزودند: این نمونه ها نشان می دهد که می توان در شرایط کمبود منابع، مسائل و مشکلات را حل کرد.
توصیه دیگر حضرت آیت الله خامنه ای به نمایندگان پافشاری بر مواضع اصولی نظام بود.
ایشان با اشاره به مواضع قابل قبول و مثبت و بعضاً کاملا پیشرفته مجلس نهم در مسائل اصلی و مبانی نظام و انقلاب خاطرنشان کردند: شاکله مجلس باید همواره بنای مرتفع مواضع اصولی نظام باشد و در این خصوص معیار فرمایشات امام بزرگوار (ره) و وصیت نامه ایشان است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: اگر مجلس همواره بر مواضع اصولی و اساسی نظام پافشاری کند، خطر فروغلتیدن به پرتگاه هولناک نظام سلطه وجود نخواهد داشت اما اگر خدایی نکرده چنین ایستادگی وجود نداشته باشد، خطرها زیاد خواهند بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه به موضوع هسته ای نیز اشاره کردند و گفتند: مواضع ما در مسائل هسته ای همان مطالبی است که علناً برای مردم بیان کرده ایم و همین مطالب بصورت شفاهی و کتبی دقیقاً به مسئولین نیز گفته شده است. البته برخی مطالب هم برای تاکید و تبیین مواضع اصولی، خصوصی و غیرعلنی نیز گفته شده است.
ایشان با تأکید بر اینکه مسئولین و مذاکره کنندگان مشغول کار و تلاش سخت هستند، افزودند: آنها باید بر مواضعی که اعلام شده است پافشاری کنند و امیدواریم بتوانند، مصلحت کشور و نظام را تأمین کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای در ابتدای سخنان خود با اشاره به فرصت های بزرگ ماه های رجب، شعبان و رمضان همه مسئولین کشور از جمله نمایندگان را نیازمند مستحکم تر کردن ارتباط خود با خدا دانستند و گفتند: باید با استفاده از دعاهای وارده در این ماهها، و انس بیشتر با قرآن و نوافل، زمینه ارتباط نزدیک تر با خدا را فراهم کنیم.
ایشان با تأکید بر اینکه همه ما باید در قبال عملکرد خود در دوران مسئولیت، در پیشگاه خداوند پاسخگو باشیم، سال آخر مسئولیت نمایندگان را مهم برشمردند و افزودند: باید تلاش کنیم تا همواره حرکت ما در چارچوب رعایت حق الهی، زبان صادق و نگاه حقیقت آمیز باشد.
پیش از سخنان رهبر معظم انقلاب، آقای لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان گزارشی از اقدامات سه سال گذشته مجلس نهم گفت: در این مدت 120 قانون به تصویب رسیده است که بیشتر آنها با رویکرد رفع نیازهای اقتصادی و بخش تولید بوده اند.
رییس مجلس شورای اسلامی به تصویب قوانین رفع موانع تولید، مبارزه با قاچاق کالا و ارز، تامین کالاهای اساسی برای اقشار آسیب پذیر و قوانین بودجه در مجلس نهم اشاره کرد و افزود: توجه ویژه به بخش سلامت، تقویت بنیه دفاعی کشور و ایجاد زمینه برای امکان واگذاری طرح های نیمه تمام به بخش خصوصی از دیگر اقدامات موثر مجلس بوده است. آقای لاریجانی به اقدامات نظارتی مجلس و همچنین عملکرد دیوان محاسبات، مرکز پژوهش های مجلس، کمیسیون اصل 90 و هیات تطبیق قوانین نیز اشاره کرد و در خصوص رویکرد مجلس نهم در مسایل اصلی و موضوعات منطقه ای و بین المللی تاکید کرد: راهبرد مجلس نهم «دفاع حقوقی همه‌جانبه از ملت در مقابل بیگانگان» بر مبنای تفکر اصیل امام خمینی(ره) و همچنین تمرکز بر اقتصاد درونی و موضوع هسته ای است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

تغییرات اقلیمی یا داعش؛ مسأله این نیست!

 روز گذشته سخنان سناتور بانفوذ آمریکایی در اردوگاه جنگ‌افروزان جمهوری‌خواه، بازتاب گسترده‌ای در محافل رسانه‌ای بین‌المللی و داخلی داشت؛ از آنجا که آن سخنان سناتور مک کین، آشکارا یک لکنت جدی در آموزش و فهم ناچیز بوم‌شناختی را در بین برخی از دولتمردان آمریکایی، آشکار می‌کند؛ تحلیلی بر آنچه که در طول 24 ساعت گذشته در کره زمین رخداده، انگیزه‌ی این نوشتار را شکل داده تا دریابیم که به راستی خطر تغییر اقلیم مهم‌تر است یا داعش؟!
 

    روز گذشته، سناتور جمهوری‌خواه، جان مک کین در مقام ریاست کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای آمریکا، ضمن انتقاد شدید به سیاست‌های اوباما در مهار جنگ‌افروزی‌های داعش، گفت: « ما شاهد گزارش‌های وحشتناک در پالمیرا هستیم، در حالی که جنگجویان دولت اسلامی (داعش) شهروندان سوری را اعدام کرده و اجسادشان را در خیابان‌ها رها می‌کنند؛ رئیس جمهور آمریکا می‌گوید: بزرگترین دشمنی که ما داریم تغییرات اقلیمی است
    این جمله‌ی به ظاهر احساسی به نظر می‌رسد نه‌تنها می‌تواند آرای جنگ‌طلبان در آمریکا و اروپا را به خود جلب کرده و احتمال پیروزی دموکرات‌ها را در برابر رقیب سنتی‌شان در انتخابات آینده کاخ سفید کاهش دهد، بلکه حتی شاید با نظر یا راهبرد برخی محافل تندرو داخلی هم اشتراک‌هایی داشته باشد!
    و البته راست آن است که باید بپذیریم: آنچه مک کین در قالب یک جمله‌ی معترضه بیان داشت، جای تأمل فراوان دارد؛ چرا که ریشه‌اش به یک جدال طولانی و تاریخی بین طبیعت‌باوران و درخت‌افکنان می‌رسد.
    دقت کنیم در همان دوره‌ی زمانی که داعشی‌ها ده‌ها نفر از اهالی بیگناه پالمیرا را وحشیانه به قتل رسانده‌اند؛ یعنی 24 ساعت گذشته؛ از برخی ایالت‌های هند خبر می‌رسد که شمار کشته شدگان ناشی از گرمای بی‌سابقه از مرز 430 نفر هم گذشته است ! سیل در جنوب آمریکا و به ویژه ایالت تکزاس، صدها نفر را بی‌خانمان کرده و میلیاردها دلار خسارت به بارآورده است ؛ 105 نفر در سیل چین کشته و 115 نفر هم ناپدید شده‌اند ؛ و نظیر چنین حوادثی، پرشمار دارد در جای جای کره‌ی زخم خورده‌‌ی زمین در هر ساعت از شبانه روز تکرار می‌شود. این در حالی است که در این مجال قصد ندارم تا به دیگر تبعات فرآیند ویرانگر تغییر اقلیم، چون خشکسالی، آلودگی هوا و طغیان آفت، ریزگردها و ظهور بیماری‌های ناشناخته اشاره‌ کنم. چون تا همینجا هم مشخص است که بزرگترین دشمن و تهدید شماره‌ی یک زمین چیست یا کیست؟! کافی است به یاد آوریم که در ماجرای توفان سندی، روزانه 10 میلیارد دلار به اقتصاد آمریکا ضربه خورد و یا در فاجعه‌ی نیروگاه فوکوشیما، تا همین امروز، ابعاد تازه‌ای از خسارت به اقتصاد ژاپن و امنیت روانی شهروندان آن کشور ‌وارد شده که شاید ابعاد کامل آن را هرگز نتوان با زبان اقتصاد رایج دنیا کمی کرد.
    نکته‌ی جالب‌تر ماجرا هنگامی برای ما ملموس‌تر به نظر خواهد رسید که بدانیم با همان چماق، برخی از افراد حقیقی یا حقوقی در داخل کشور، طرفداران محیط زیست یا سازمان‌های مرتبط با این حوزه را به باد انتقاد یا تمسخر گرفته و می‌گیرند. به عنوان مثال، همین چندی پیش بود که یکی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در انتقادی آشکار از معصومه ابتکار بیان داشت که ابتکار برای گربه‌سانان بیشتر از ریزگردها و مردم اهواز نگران است! و یا در ماجرای اعتراض گروهی از شهروندان به رفتارهای غیراخلاقی با سگ‌ها در شیراز، باز بودند شخصیت‌هایی که از این دل‌نگرانی‌های اخلاق‌گرایانه و ارزشمند با عنوان سگواپسان یاد کرده و چنین حرکت‌هایی را به سخره گرفتند. در ماجرای آشوراده هم سخنی از قول یکی از علاقه‌مندان به توسعه‌ی طرح‌های گردشگری مطرح شد با این مضمون که در آشوراده فقط شغال و انار ترش وجود دارد و بنابراین ارزشی ندارد!!
    این در حالی است که اینک ثابت شده، تخریب محیط زیست، افت سطح آب‌های زیرزمینی، خشکی دریاچه‌ها و تالاب‌ها، تشدید فرسایش بادی و اضمحلال زیگونگی در هر سرزمین - که ناشی از تغییرات اقلیمی در حال تشدید هستند - مقدمه‌ی شروع تنش‌های اجتماعی، ناامنی و جنگ است. از قضا ناامنی‌های رخداده در خاورمیانه و آسیای جنوب غربی و آفریقا که سبب ظهور گروه‌های تندرو و تروریستی چون بوکوحرام، داعش، القاعده، طالبان و ... شده، خود شاهدی انکارناپذیر براین مدعاست. علاوه بر این موج مهاجرت از کشورهای فقیر آفریقایی به اروپا از طریق مدیترانه یا از آسیا به استرالیا و نظایر آن، آشکارا نشان دهنده‌ی این واقعیت است که دیگر آن دوره گذشت که بتوان با برقراری امنیت به هر قیمتی و با هر هزینه‌ای در چارچوب مرز سیاسی، اطمینان از ثباتی پایدار در منطقه داشت.
    بنابراین، آقای مک کین و همفکرانش، اگر راست می‌گویند و واقعاً دلشان برای مردم بیگناهی که در عراق، سوریه، یمن، افغانستان، پاکستان و ... قربانی خشونت‌ و جنگ و ترور شده، می‌سوزد؛ باید از قضا بیشترین تلاش خود را صرف مهار فرآیند ویرانگر تغییر اقلیم، بیابان‌زایی و دیگر پدیده‌های شوم و کاهنده‌ی کارایی سرزمین در میان‌رودان، شمال آفریقا و باختر شبه‌قاره هند کنند و بر طبل بیودموکراسی کوبیده، بکوشند تا فرصت‌های برابر اجتماعی برای همه‌ی ساکنان زمین ایجاد شود.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

منصوریان: ما آمده ایم عربستان فوتبال بازی کنیم/منتظر اشتباهات الاهلی هستیم

ورزش > فوتبال ملی - سرمربی نفت تهران گفت: نباید ماموران پشت گیت فرودگاه، در رشد فوتبال آسیا تاثیر منفی داشته باشند.
 

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین علیرضا منصوریان سرمربی نفت تهران در نشست خبری قبل بازی با الاهلی در عربستان گفت: قبل از پرداختن به مسائل فنی می خواهم درباره معطلی پنج ساعته در فرودگاه صحبت کنم.ما ساعت 6:30 عصر وارد فرودگاه شدیم و ساعت 11:30 شب از فرودگاه خارج شدیم.من در عربستان دوستان خوبی هم چون سامی جابر و خالد مسعد دارم.ما با عربستانی ها برادر هستیم و آمده ایم فوتبال بازی کنیم.این معطلی در فرودگاه غیر قابل توجیه است.نماینده AFC چند دقیقه بعد از ورود ما به فرودگاه توسط نماینده الاهلی از فرودگاه خارج شد. متاسفانه پلیس عربستان نهایت کارشکنی را در حق تیم نفت انجام داد.»
یکی از خبرنگاران عربستانی در واکنش به این صحبت‌های منصوریان اعلام کرد که در تهران هم چنین مشکلاتی برای تیم الاهلی پیش آمد اما سرمربی تیم نفت با تسلط خوب به زبان انگلیسی به این خبرنگار گفت: متأسفانه شنیدیم که در تهران یکی از کارمندان فرودگاه باعث بروز مشکلاتی برای تیم الاهلی شد اما این دلیل نمی‌شود که ما هم در اینجا چنین مشکلاتی را تجربه کنیم. اگر می‌خواهیم فوتبال در آسیا پیشرفت کند، این مسائل باید یک جا متوقف شود، چه در اینجا، چه در تهران و چه هرکجای دیگر.افراد پشت گیت نباید آنقدر قدرتمند باشند که بتوانند در روند رشد فوتبال آسیا تاثیر منفی بگذارند.»
منصوریان درباره تاکتیک تیم نفت در بازی فردا گفت: « تاکتیک تیم من را فردا خواهید دید.ما منتظر اشتباهات بازیکنان الاهلی خواهیم بود.اگر الاهلی اشتباه کند خواهید دید که چطور از این اشتباه استفاده خواهیم کرد.»
وی در بخش دیگر صحبت‌هایش خطاب به مسئولان حاضر در جلسه که آنها را هم تحت تأثیر قرار داد، گفت: ما به عربستان آمده‌ایم که فقط فوتبال بازی کنیم و با هیچ مسئله جانبی هم کاری نداریم. در فوتبال یک اصل به نام فرپلی وجود دارد که برای ما لازم است آن را در برابر الاهلی رعایت کنیم و همچنین برای الاهلی مقابل تیم نفت ایران.
منصوریان به مسئول AFC و افراد حاضر در جلسه، با صدایی بلند و شمرده شمرده، گفت: بیایید کمک کنیم یک بار برای همیشه داستان معطلی تیم‌ها در فرودگاه‌ها تمام شود، چون ما فقط می‌خواهیم فوتبال بازی کنیم، آن هم دوستانه و برادرانه.
در پایان نشست خبری، مسئول AFC و مدیران باشگاه الاهلی که تحت تأثیر سخنان سرمربی نفت ایران قرار گرفته بودند، به دلجویی از او پرداختند.
گفتنی است که در دیدار رفت دو تیم و در شرایطی که نایب رئیس باشگاه الاهلی بدون ID کارت در ورزشگاه آزادی حاضر شده بود، علیرضا منصوریان در اقدامی کم سابقه و نادر در دنیای فوتبال حرفه ای، ID کارت خود را به وی اهداء کرد. در غیر این صورت پلیس از حضور وی در رختکن الاهلی جلوگیری می‌کرد.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

زندگينامه
 
سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
 دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
 سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

 
 
شرايط رهبرى

دو شرط اساسى

شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:
1- علم به قانون
2- عدالت
چنانكه پس از رسول اكرم «صلى الله عليه وآله» وقتى در آن كسى كه بايد عهده‏دار خلافت شود، اختلاف پيدا شد باز در اينكه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد، هيچ گونه اختلاف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در دو موضوع بود.
1- چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانين لازم مى‏باشد، چنانكه در روايات آمده است. نه فقط براى زمامدار بلكه براى همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند چنين علمى ضرورت دارد. منتهى حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد. اشكالاتى هم كه علماى شيعه بر ديگران نموده‏اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست .... (1)
قانوندانى و عدالت از نظر مسلمانان، شرط و ركن اساسى است. چيزهاى ديگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلاً علم به چگونگى ملائكه، علم به اينكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همه علوم طبيعى را بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند يا موسيقى را خوب بلد باشد، شايستگى خلافت را پيدا نمى‏كند و نه به اين وسيله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند، نسبت به تصدى حكومت، اولويت پيدا مى‏كند.
آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه ما «عليهم السلام» درباره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلّم بوده اين است كه حاكم و خليفه اولاً بايد احكام اسلام را بداند يعنى قانوندان باشد و ثانياً عدالت داشته، از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. عقل همين اقتضا را دارد. زيرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم.
اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت نيست. چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مى‏شود و اگر نكند، نمى‏تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد. و اين مسلّم است كه «الفقهاء حكام على السلاطين»(2)، سلاطين اگر تابع اسلام باشند بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقى همان فقها هستند، پس بايستى حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند.
2- زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‏خواهد حدود جارى كند، يعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار اداره بندگانش را به او بدهد بايد معصيت كار نباشد و «لا ينالُ عَهدى الظالمين»(3) خداوند تبارک و تعالى به جائر چنين اختيارى نمى‏دهد.
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند. (4)

شرط مرجعيت لازم نيست.

من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مى‏كند. اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند. وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، رهبرى او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است. (5)

الگوى رهبرى

رهبر در محكمه

در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصيل اسلام محقق شد، يک زمان رسول‌الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ديگر وقتى که در کوفه على بن ابى‌طالب سلام‌الله عليه حکومت مى‌کرد. در اين دو مورد بود که ارزش‌هاى معنوى حکومت مى‌کرد. يعنى يک حکومت عدل برقرار و حاکم ذره‌اى از قانون تخلف نمى‌کرد. حکومت در اين دو زمان حکومت قانون بوده است و شايد ديگر هيچ وقت حاکميت قانون را بدانگونه سراغ نداشته باشيم، حکومتى که ولىّ امرش ـ که حالا به سلطان يا رئيس جمهور تعبير مى‌کنند ـ در مقابل قانون با پايين‌ترين فردى که در آنجا زندگى مى‌کند على السواء باشد. در حکومت صدر اسلام اين معنى بوده است. حتى قضيه‌اى از حضرت امير در تاريخ است: در وقتى که حضرت امير سلام‌الله عليه حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ايران و جاهاى بسيارى ديگر بسط داشت، قضات هم از طرف خودش تعيين مى‌شد، در يک قضيه‌اى که ادعايى بود بين حضرت امير و يک نفر يمنى که آن هم از اتباع همان مملکت بود قاضى حضرت امير را خواست. در صورتى که قاضى دست نشانده خود او بود، و حضرت امير بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد، امام فرمود که در قضا به يک فرد احترام نکنيد، بايد من و او على‌السواء باشيم. و بعد هم که قاضى بر ضد حضرت امير حکم کرد، با روى گشاده قبول کرد.
اين حکومتى است که در مقابل قانون همگى على‌السواء حاضرند، براى اينکه قانون اسلام قانون الهى است و همه در مقابل خداى تبارک و تعالى حاضرند، چه حاکم، چه محکوم، چه پيغمبر و چه امام و چه ساير مردم. (6)

رهبر بين مردم

حاکم اسلام مثل حاکم‌هاى ديگر از قبيل سلاطين يا رؤساى جمهورى نيست. حاکم اسلام، حاکمى است که در بين مردم، در همان مسجد کوچک مدينه مى‌آمد و به حرف‌هاى مردم گوش مى‌کرد و آنهايى که مقدرات مملکت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مى‌کردند و اجتماعشان به صورتى بود که کسى که از خارج مى‌آمد نمى‌فهميد که کى رئيس مملکت است و کى صاحب منصب است و چه کسانى مردم عادى هستند. لباس، همان لباس مردم، معاشرت، همان معاشرت مردم و براى اجراى عدالت طورى بود که اگر چنانچه يک نفر از پايين‌ترين افراد ملت، بر شخص اول مملکت ادعايى داشت و پيش قاضى مى‌رفت، قاضى شخص اول مملکت را احضار مى‌کرد و او هم حاضر مى‌شد. (7)

ولايت فقيه ضد ديکتاتورى

در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارک و تعالى مى‏فرمايد كه اگر چنانچه يك چيزى بر خلاف آن چيزى كه من مى‏گويم تو بگويى من تو را اخذ مى‏كنم و «وتينت» را قطع مى‏كنم،(8) اگر پيغمبر يك شخص ديكتاتور بود و يك شخصى بود كه از او مى‏ترسيدند كه مبادا يك وقت همه قدرت‏ها كه دست او آمد ديكتاتورى بكند، اگر او شخص ديكتاتور بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند باشد. (9)
فقيه، مستبد نمى‏شود، فقيهى كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتى كه غير از عدالت اجتماعى، عدالتى كه يك كلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، يك نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، يك همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بكند، خلاف نمى‏كند. (10)

اختيارات رهبرى و حکومت

اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد، بپا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
اين توهّم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» بيشتر از حضرت امير «عليه السلام» بود، يا اختيارات حكومتى حضرت امير «عليه السلام» بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير - عليه السلام - از همه بيشتر است; لكن زيادى فضائل معنوى، اختيارات حكومتى را افزايش نمى‏دهد. همان اختيارات و ولايتى كه حضرت رسول و ديگر ائمه «صلوات الله عليهم» در تدارك بسيج و سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براى حكومت فعلى قرار داده است، منتهى شخص معينى نيست، روىِ عنوانِ «عالمِ عادل» است.
وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه «عليهم السلام» داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه ـ عليهم السلام ـ و رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از وظيفه است. ولايت ‏يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است نه اينكه براى كسى شان و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر ولايت مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى افراد دارند امتياز نيست، بلكه وظيفه‏اى خطير است.
يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است، اجراى حدود (يعنى قانون جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پائين‏تر است، بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازيانه است اگر رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» جارى كند 150 تازيانه مى‏زند و حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» 100 تازيانه و فقيه 50 تازيانه؟ يا اينكه حاكم، متصدى قوه اجرائيه است و بايد حد خدا را جارى كند، چه رسول الله ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» باشد و چه حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» ، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر.
ديگر از شؤون رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و حضرت امير «عليه السلام» اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه و خراج اراضى خراجيه است. آيا رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» اگر زكات بگيرد، چقدر مى‏گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟
حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» خليفه شدند، چه مى‏كنند؟ جناب عالى فقيه عصر و نافذ الكلمه شديد، چطور؟ آيا در اين امور، ولايت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» با حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» و فقيه، فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» را «ولى‏» همه مسلمانان قرار داده و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امير ‏«عليه السلام»‏ ولايت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان حتى بر امام بعد از خود ولايت دارد، يعنى اوامر حكومتى او درباره همه نافذ و جارى است و مى‏تواند والى نصب و عزل كند.
همانطور که پيغمبر اکرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» مأمور اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاکم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهاى عادل هم بايستى رئيس و حاکم باشند و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند. (11)

حکومت از احکام اوليه و مقدم بر احکام فرعيه است

اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ يك پديده بى معنى و محتوا باشد.
حكومت كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند، حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. (12)

ولايت و حق تحديد مالکيت

در اسلام اموال مشروع و محدود به حدودى است يكى از چيزهايى كه مترتب بر ولايت فقيه است و مع الأسف اين روشنفكرهاى ما نمى‏فهمند كه ولايت فقيه يعنى چه، يكى‏اش هم تحديد اين امور است.
مالكيت را در عين حال كه شارع مقدس محترم شمرده است، لكن ولى امر مى‏تواند همين مالكيت محدودى كه ببيند خلاف صلاح مسلمين و اسلام است، همين مالكيت مشروع را محدودش كند به يك حد معيّنى و با حكم فقيه از او مصادره بشود. (13)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ بحارالانوار، ج25، ص116؛ نهج البلاغه، ص588، خطبه 172؛ الاحتجاج، ج1، ص229.
2ـ مستدرک الوسائل، ج17، ص321، «کتاب القضاء»، «ابواب صفات قاضى»، باب 11، حديث33.
3ـ سوره بقره/ 124.
4- ولايت فقيه – ص61ـ 58
5- صحيفه نور جلد 21- ص 129 – تاريخ 9/2/68
6- صحيفه نور جلد 10ـ ص169ـ168 ـ تاريخ:17/8/58
7- صحيفه نور جلد 3ـ ص84ـ تاريخ: 18/8/57
8- اشاره به آيات مبارکه 44- 46 سوره الحاقة است که مى‌فرمايد: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ .«و اگر (محمد) به ما به دروغ سخنانى را مى‌بست، قطعاً ما او را به قهر مى‌گرفتيم و شاهرگش را قطع مى‌کرديم.»
9- صحيفه نور جلد 10- ص 29 – تاريخ: 30/8/58
10- صحيفه نور جلد 11ـ ص 133 ـ تاريخ: 7/10/58
11- ولايت فقيه ـ ص 93-92
12- صحيفه نور ج 20- ص 170- تاريخ: 16/10/66
13- صحيفه نور جلد 10 – ص 138 – تاريخ 14/8/58



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

مرور تصاویری با عابدزاده از بمب باران آبادان تا کری خوانی برای پروین و خداحافظی جنجالی از تیم ملی

ورزش > فوتبال ملی - بی شک خداحافظی ستاره محبوب ایران از تیم ملی، همچنان یکی از مبهم ترین بخش های زندگی اوست که هنوز کسی پاسخ روشنی به آن نداده است.
 

 4 خرداد تولد احمدرضا عابدرزاده بود، چهره محبوب فوتبال ایران. به همین بهانه سراغ زندگی فوتبالی و خصوصی او می رویم. قصه از آبادان و دمای 55 درجه شروع می شود و در آخر به ماجرای حکم شلاق احمدرضا می رسد. این فراز و نشیب هایی از زندگی یک چهره دوست داشتنی است.

پسر آبادانی
شروع احمدرضا عابدزاده. 4 خرداد 1345. در آبادان. در گرمای بالای 50 درجه. احمدرضا بزرگ می شود، به مدرسه سعی می رود و زندگی تازه ای آغاز می کند. کودکی که فوتبال را از زمین تختی اهواز یاد می گیرد. عابدزاده می گوید: «برایتان بگویم که گرما بالای 55 درجه هم می رفت. پایمان را می گذاشتیم روی آسفالت و قیر، گیر می کرد. در محله ما دو باشگاه بود. یکی باشگاه جم و دیگری جوانان. من در تیم جوانان بازی می کردم...» به فلکه پل خرمشهر و یک خانه ویلایی برمی گردیم. جایی که احمدرضا درباره اش می گوید: «مثل خانه های ویلایی شهرک غرب بود.» جایی که احمدرضا بزرگ می شود. او تعریف می کند از دوچرخه ای که داشت و با آن سر تمرین می رفت. عابدزاده می گوید: «از همان روزها وحشتناک تمرین می کردم. یادش به خیر... تیر دروازه هم نداشتیم. از اینطرف و آنطرف آهن جور می کردیم و می گذاشتیم تیر دروازه...»

عابدزاده چطور دروازه بان شد؟
کودکی که در میانه های میدان، نقش هافبک دفاعی را باز می کند احمدرضا عابدزاده است. او فوتبال را از این پست آغاز می کند اما یک اتفاق، یکی از بزرگترین گلرهای تاریخ ایران را متولد می کند. یک مصدومیت. احمدرضا تعریف می کند: «9 سالم بود. بچه های دیگر همه از من سن و سال شان بیشتر بود. یک روز دست دروازه بان تیم شکست. گفتند چه کسی را بگذاریم؟ آخرش من را انتخاب کردم.» احمدرضا این پست را دوست ندارد و اعتراض می کند اما بچه ها تصمیم شان را گرفته اند، تصمیمی که احمدرضا بعدها می فهمد در سرنوشت اش چقدر تاثیرگذار بود: «خلاصه زود من را دروازه بان گذاشتند. از آن روز رفتم درون دروازه و دیگر بیرون نیامدم! در همان بازی اول من کلی توپ گرفتم و دیگر جا خوش کردم.»

کوچ در آن شب سخت
زندگی ادامه پیدا می کند و ناگهان به توپ و خمپاره می رسد. به صدای گلوله. شروع جنگ تحمیلی و فرار از آبادان. احمدرضا می گوید: «13 سالم بود که جنگ شروع شد. در خانه حبس شده بودیم. پدرم گفت اینجا دیگر جای ماندن نیست.» پس، کوچ می کنند. از آبادان می روند تا به اصفهان برسند. مسیر دلهره آور. احمدرضا از آن شب یاد می کند: «نیروهای نظامی گفتند چراغ خاموش بروید. چراغ روشن می کردیم، عراقی ها با موشک ماشین را می زدند. عراقی ها همه نوع تجهیزات داشتند. خیلی شب سختی بود. ما رفتیم ولی خیلی از اقوام، فامیل و دوستان در آبادان شهید شدند.»

ماجرای کفش های بسکتبال و آن استوک آدیداس
حضور در اصفهان و یک زندگی نو. خانه و کاشانه عوض می شود اما راه زندگی نه. احمدرضا به تیم هلال احمر می رود و زیر نظر احمدرضا بهنام کارش را شروع می کند. با خنده از آن روزها می گوید: «همان روزهای اول برگشت به من گفت چرا خسته نمی شوی پسر؟» او خاطره ای تعریف می کند: «یادم هست کفش نداشتم. یک کفش بسکتبال پایم می‌کردم. گفت با اینکه نمی‌توانی فوتبال بازی کنی. بعد از سه ماه برای من یک کفش آدیداس با پرچم کرواسی گرفتند که تقریباً این کفش را 3 سال پوشیدم. مدام پاره می‌شد و آن را می‌دوختم و پر از بخیه بود.»

اصفهان و خوشبحتی احمدرضا
عابدزاده از هلال احمر به تام اصفهان می رود. تصمیمی که به ناگهان سرنوشتش را عوض می کند. کار زیر نظر حسین چرخابی. احمدرضا می گوید: «خیلی تمرین می کردم. می گفتم من باید یک روز بهترین دروازه بان ایران شوم.» عابدزاده نزدیک به 6 سال در تام می ماند. آنجا اتفاق های مثبت زندگی اش می افتد. عابدزاده شکل می گیرد. دست فروشی می کند، در بازار مسگرها مشغول می شود، پول در می آورد، به قهرمانی لیگ اصفهان و جام حذفی اصفهان می رسد و به تیم ملی می رسد. او در سال 63 ابتدا به تیم جوانان اصفهان دعوت می شود و سپس به تیم ملی جوانان. یک اتفاق تاریخی در تیم ملی، عابدزاده را هم تحت تاثیر قرار می دهد. قبل از المپیک سئول با استعفای دسته جمعی ملی پوش ها، مرحوم دهداری عابدزاده را به تیم ملی دعوت می کند. حالا او از تام به همه چیز رسیده است. احمدرضا در مقدماتی بازی ها اولین بازی ملی اش را مقابل کویت انجام می دهد.

جام ملت ها و آن دستبند جنجال ساز
جام ملت‏هاى 1988 قطر از راه می رسد و مرحوم دهدار از عابدزاده به عنوان شماره یک استفاده می کند. تنها در بازی با کره جنوبی سجادی در ترکیب ثابت قرار می گیرد که تا دقیقه 62 سه گل می خورد. دهداری دوباره احمدرضا را به زمین می فرستد. ایران در پایان مسابقات به مقام سومی می رسد. در بازی رده بندی، عابدزاده جوان چهره جدیدی از خود نشان می دهد و به ناگهان حصارها را می شکند. او سه پنالتی مهار می کند و سر زبان ها می افتد. لقب عقاب آسیا کنار نام احمدرضا می چسبد و مردم برایش سر و دست می شکنند. ستاره محبوب در بازگشت از قطر، به تلویزیون می رود. احمدرضا دستبند به دست دارد که جنجال ساز می شد. خبر مثل بمب صدا می کند و هرکس از راه می رسد، موضعی می گیرد که «آی بازیکن ملی باید در تلویزیون دستبند بیاندازد؟»

جواب تاریخی احمدرضا به پروین
سال 1568. علی پروین سرمربی تیم ملی می شود. لیست 104 نفره برای تیم ملی می دهد. 7 گلر در لیست هستند اما نامی از عابدازده نیست. احمدرضا که شاکی است، یکی از به یاد ماندنی ترین مصاحبه های عمرش را انجام می دهد: «به تهران می آیم و با پیراهن استقلال ثابت می کنم بهترین گلر ایران هستم.» عابدزاده البته این مصاحبه را تکذیب می کند اما اتفاقی که پیش بینی می کند، رخ می دهد.

احمدرضا چطور به استقلال رفت؟
سال 69 می رسد. سال وفا به عهد. عابدزاده از تام به استقلال می رسد. پسر بد بدن چشم منصور پورحیدری را می گیرد. درخشش با پیراهن تام اصفهان مقابل استقلال و پیشنهاد سرمربی آن روزهای استقلال: «آقای حسین چرخابی گفت این پسر را می‌خواهم و باید بماند. اصرار داشت که با من هنوز با زیاد کار دارد.» بعدها، انگار این چوب‌خط پر شد. احمدرضا عابدزاده به تهران آمد و استقلال. در ایامی که شایعه اولین اختلاف پروین و احمدرضا عابدزاده در محافل جرقه خورد. می‌گفتند او که از بچگی پرسپولیسی بود، به خاطر لج و لجبازی با پروین به استقلال رفت. احمدرضا اما گفت: «این اصطلاحی که به‌کار بردید، درست نیست. من همیشه به پروین احترام می‌گذارم. حتی اگر صدبار از مقابلم رد شود، بلند می‌شوم. مگر مثل پروین چندتا در این فوتبال داریم؟» اما کیست که شایعات آن روزها را فراموش کند؟ اینکه عابدزاده فقط از پروین دلخور بود و پدرزن استقلالی اش چگونه از رفتن او استقبال می کند. 

بر بام آسیا...
سال 69،70 و 71. سه سال آبی برای احمدرضا. او با استقلال انواع و اقسام قهرمانی ها را به دست می آورد. قهرمانی در باشگاههای تهران، قهرمانی لیگ آزادگان، قهرمان جام استقلال قطر و قهرمانی و نایب قهرمانی آسیا. شاهکار عابدزاده در جام قطر شاهکار عجیبی می کند. او در مسابقه فینال، سه پنالتی پشت سر هم را مهار می کند تا ستقلال با وجود خراب کردن دو پنالتی، در نهایت 3 بر 2 برنده باشد. احمدرضا و استقلال در فینال جام باشگاهها لیائونگ چین را می برند و قهرمان آسیا می شوند.

مهار سه پنالتی به یاد ماندنی فینال پکن
مهر ماه دوستی پروین و عابدزاده. خبری از اختلاف ها نیست و اسطوره پرسپولیسی ها، احمدرضای جوان را تحویل می گیرد. مهرماه می رسد و ایران به رقابت های آسیایی پکن می رود. عابدزاده که در استقلال ستاره است، گلر شماره یک ایران می شود. سال 69 است و احمدرضا همراه با تیم ملی عازم پکن می شود. برد پشت برد و درخشش پشت درخش. ایران مالزی و کره شمالی را می برد. در یک چهارم نهایی یک گل به ژاپن می زند. در نیمه نهایی کره را با گل سیروس قایقران شکست می دهد و به فینال می رسد. چین در بازی آخر منتظر ایران است. بازی دو تیم در 120 دقیقه بدون گل به پایان می رسد و کار به پنالتی می کشد. سیروس قایقران، محمدحسن انصاری فرد، سید علی افتخاری و مجید نامجو مطلق 4 ضربه پنالتی ایران را گل می کنند... و اما در آن سو. احمدرضا عابدزاده سه پنالتی کره را مهار می کند تا تبدیل به یک ابر قهرمان شود. هزاران کیلومتر اینطرفتر در خاک وطن مردم برای او فریاد می کشند. عادبدزاده ناگهان محبوب قلب ها می شود.

دلخوری از مدیران استقلال و قرارداد چند ده میلیونی
به ناگهان مرد محبوب به روی زمین می افتد. سال 72 و بازی ایران و تایوان. احمدرضا بر اثر یک حرکت آکروباتیک رباط زانویش پاره می شود. پزشک ها می گویند سه سال باید دور از میادین باشد. اشک های احمدرضا و گلایه های او از مدیران وقت استقلال و سپاهان. عابدزاده وقتی از استقلال جدا می شود با قراردادی دو ساله به سپاهان می رود. او با قراردادی 35 میلیونی گران ترین بازیکن لیگ می شود اما مصدومیت کار را خراب می کند. نه سپاهان او را می خواهد و نه استقلال. عابدزاده توقع دارد آبی ها در این روزهای سخت به کمکش بیایند اما حاصل «بی مهربی» آنها را با یک تصمیم جواب می دهد. امیر عابدینی که برای یکی مثل نامجو مطلق ستاره استقلال هم این کار را کرده بود، احمدرضا را با هزینه باشگاه پرسپولیس به آلمان می فرستد تا مداوا شود. احمدرضا خیلی زود خوب می شود و در بازگشت به ایران سال 73 با پرسپولیس قرارداد می بندد. انتقال او به پرسپولیس، هواداران استقلال را شوکه می کند اما احمدرضا به مرور اتفاقات بعد از مصدومیتش می پردازد تا آبی ها مدیران باشگاه را سیبل کنند.

از پرسپولیس تا آن شب تاریخی ملبورن
عابدزاده در پرسپولیس هم می درخشد. در سال 74 همراه با این تیم قهرمان لیگ آزادگان می شود. رکورد منحصر به فرد 18 بازی و 5 گل، از او یک بت می سازد. خیلی ها به عشق عابدزاده پرسپولیسی می شوند. احمدرضا از همان روزها مهر سکوت بر دوران حضورش در استقلال می زند. او حالا پرسپولیسی است و محبوب هوادارانش پس نباید درباره موفقیت های بزرگش در دوران حضور در استقلال حرفی بزند. آذرماه 76 از راه می رسد و آن بازی تاریخی مقابل استرالیا. احمدرضا با آن لبخندهای به یاد ماندنی برای همیشه در ذهن هوادران نقش می بندد. به خاطر حرکاتی که انجام می داد و آن مهار یک دستی توپ. عابدزاده درباره حماسه ملبورن می گوید: «قبل از بازی همه اعضای تیم مبهوت فضای ورزشگاه ملبورن شده بودند و اصلاً کسی خودش را درست و حسابی گرم نکرد. من مربی دروازه‌بان‌ها را صدا زدم و گفتم بیا مرا گرم کن چون او هم داشت مثل بقیه تماشاگران را نگاه می‌کرد و اگر اشتباه نکنم، فقط من بدنم را گرم کردم و انگار بقیه با دیدن جو استادیوم و بالا رفتن ضربان قلب، خود به خود داغ کرده بودند.» ایران مساوی می کند و به جام جهانی می رسد. شایعات نگران کننده هر روز جدی تر می شود. اینکه پای احمدرضا خراب است. عابدزاده بازی یوگسلاوی را در جام جهانی از دست می دهد ولی مقابل آمریکا به میدان می رود و بدون اینکه بداند، آخرین بازی ملی اش را مقابل آلمان انجام می دهد.

خداحافظی جنجالی از تیم ملی
جام جهانی که تمام می شود، همه همچنان نگران احمدرضا هستند. قبل از جام ملت های لبنان، شایعات به اوج می رسد. عابدزاده مصدوم است، عابدزاده نمی تواند، وضعیت مرموز پای احمدرضا و هزار شایعه دیگر. در نهایت او به خاطر بی مهری ها با یک خط بیانیه از تیم ملی خداحافظی می کند. عابدزاده جلال طالبی را عامل اصلی خداحافظی اش می داند و با دل پری درباره اش می گوید: «گذشته‌ها، گذشته اما او هیچ‌وقت نمی‌توانست تیم را مدیریت کند. آن برش را میان بازیکنان نداشت. نمی‌توانست. گاهی بچه‌ها هم اذیتش می‌کردند. آن زمان در تیم ‌ملی باندبازی داشتیم...»
عابدزاده پس از بازگشت تیم ملی از جام جهانی مصدوم است و یک سال به خاطر مصدومیت و جراحی زانو، دور از میادین. در اواخر سال 78 او دوباره بازمی گردد. بازی های درخشانش در پرسپولیس باعث می شود تا رسانه ها به جلال طالبی فشار بیاورند که چرا عابدزاده دعوت نمی شود. قبل از جام ملت ها، تیم ملی برای انجام یک بازی دوستانه راهی قطر می شود. عابدزاده هم در این سفر کنار تیم ملی است. طالبی در آن بازی احمدرضا را بازی نمی دهد و در بازگشت به تهران او با صدور بیانیه ای یک خطی، از تیم ملی خداحافظی می کند. این خداحافظی جنجال ساز می شود. جلال طالبی می گوید چون پاسپورت او مشکل داشت، نمی توانست به لبنان برود! عابدرزاده اما جو نامناسب تیم ملی را سبب خداحافظی اش اعلام می کند. عابدزاده در توضیح آن اتفاقات می گوید: «یکی از دلایل کنارگذاشتنم بازوبند کاپیتانی بود. می‌خواستند بازوبند را از من بگیرند. دوم اینکه، در جام‌جهانی‌ به فدراسیون 2 میلیون و 500 هزار یورو پاداش داده بودند. پول برای ما بود. من رفتم به آقای نوآموز گفتم پول را بدهید. به مذاق آقای صفایی خوش نیامد. نخواستند در تیم‌ ملی باشم.»
اما جلال طالبی هیچگاه نمی پذیرد که او عامل خداحافظی احمدرضا بوده است. او می گوید: «پس از جام جهانی یکی از بازیکنان جوان که هم اتاق عابدزاده بود به من گفت احمدرضا میخواهد خداحافظی کند. از سویی پزشک ها عکس های پای احمدرضا را به من نشان دادند و گفتند دیگر نمی تواند بازی کند ولی تصمیم گیرنده شما هستید! در واقع من را قربانی خداحافظی عابدزاده کردند. در حالی که بنده دوست داشتم احمدرضا کنار تیم ملی بماند.»

شب نحس حمله مغزی
تنها یک سال پس از خداحافظی جنجالی. شب نحس از راه می رسد. 12/12/1380. خبر بد خیلی زود مخابره می شود. چهره محبوب روی تخت بیمارستان. حمله مغزی، چغر بد بدن را از پا در می آورد. احمد رضا که اشک در چشمهایش حلقه زده، می گوید: «از این دنیا رفتم و با خواست پروردگار و دعای خالصانه مردم ایران برگشتم. پزشکانم و بیمارستان کسری هم برایم سنگ‌تمام گذاشتند. بعدها در سوئد پزشکان گفتند نزدیکی دو رگ در مغزم باعث این مشکل شده و تأکید کردند از هر چند میلیون ‌نفر فقط یک نفر این مشکل را دارد و گفتند با افزایش فشارم، رگ‌ها باز شده بودند. این هم قسمت من بوده و گلایه‌ای ندارم و هرگز فراموش نمی‌کنم میلیون‌ها نفر در ایران و خارج از ایران چگونه پیگیر اوضاعم بودند و برای سلامتی‌ام دستان‌شان را به سمت پروردگار دراز کردند و دست تک‌تک آنها را می‌بوسم.» دعای مردم جواب می دهد و عابدزاده به این دنیا بازمی گردد.

چرا اینقدر محبوبیت؟
عابدزاده حتی 9 سال بعد از خداحافظی از فوتبال هم، محبوب است. سال 88 برنامه 90 نظرسنجی محبوب ترین بازیکن سه دهه اخیر فوتبال ایران را برگزار می کند و عابدزاده در پایان محبوب ترین می شود. کسی به گرد پای او نمی رسد. عابدرزاده در این باره می گوید: «مردم به من لطف دارند. برخورد آدم‌‌هاست که در دل مردم می‌ماند. باید تصویری از خودتان در ذهن‌شان بسازید که مثبت باشد. من به این باور رسیدم که کار خوب همیشه می‌ماند. من با استقلال در زمین دیهیم، پایین میدان رسالت تمرین می‌کردم. مهدی فنونی‌‌زاده شوت می‌زد، بدجور. پسر کوچکی در حد 13، 14 ساله ایستاده بود کنار زمین. یکی از شوت‌ها رفت و خورد کنار این بچه. اینقدر ترسیده بود که نفسش بالا نمی‌آمد. سریع رفتم بالای سرش. به او آب دادم و گفتم حالت خوب است؟ این اتفاق تمام شد و رفت. 22 سال بعد یک‌بار جایی بودم، یک جوانی آمد کنارم و گفت من همان پسر بچه هستم که دستم را گرفتی و بلندم کردی. گفت هنوز رفتارت در یادم هست. کاری که کردی در دلم مانده. من کاری نکردم ولی آدم‌ها این چیزها در ذهن‌شان می‌ماند.»

بازی خداحافظی
۲۳ دی ماه سال ۱۳۸۴؛ بازی خداحافظی احمدرضا. او در میان تشویق هزاران پرسپولیس و پس از بدرقه الیور کان، در بازی بایرن مونیخ و پرسپولیس به رختکن بازمی گردد. بازی خداحافظی با تاخیر.

 



ادامه مطلب

+ نوشته شده در

ساعت توسط افشین | ارسال نظر(0)

تمامي مطالب اين وبلاگ محفوظ مي باشد
طراحي شده توسط مولا مهدی گل یاس

منوي اصلي

صفحه نخست
تماس با ما
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

درباره ي وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید

لحظات انتظار

آرشيو مطالب

موضوعات

آخرين پست هاي وبلاگ

فرمانده کل ارتش درگذشت پدر وزیر اطلاعات را تسلیت گفت
پیام تسلیت امیر دریادار سیاری به وزیر اطلاعات
با حضور فرمانده نیروی زمینی ارتش انجام شد؛الحاق بالگردهای سوخت‌رسان و آتش‌نشان به پایگاه چهارم هوانی
با حضور مسئولان فرهنگی ارتش و سپاه برگزار شد؛نشست هم افزایی اقدامات فرهنگی قرارگاه پدافند هو
قدرشناسی فرمانده نیروی هوایی ارتش از فرماندهی معظم کل قوا
پایگاه دریایی بوشهر بخشی از هویت تاریخی نیروی دریایی ارتش است
پروژه تولید بالگرد ملی صبا بخش اعظمی از نیاز کشور را تامین می‌کند
برگزاری مراسم تشییع شهید سروان شجاعی
آیین افتتاحیه دوره نظری معارف جنگ شهید صیاد شیرازی برگزار شد
بومی‌سازی ساخت تجهیزات دفاعی از افتخارات انقلاب اسلامی است

پيوند ها

امکانات

طراح قالب


Powered by LOXBLOG
File Hosting by LOXBLOG

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران