پاتوق نارنجی
شخصی

نیمه‌های شب پسر کوچکی از دیوار مدرسه پایین می‌پرد و کورمال کورمال دنبال جاروی پیرمرد می‌گردد، لحظاتی بعد موسیقی جاروی پیرمرد گوش فلک را نوازش می‌دهد.

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان به نقل از خبرگزاری ایسنا؛ عباس هنوز ایستاده است. در همه جای هویت این شهر جاری است. هر روز با اتومبیل‌هایمان در خیابان تندیسش را دوره می‌کنیم و سر در دنیای مجازیِ خودمان غافل از حقیقتی به نام "شهید عباس بابایی" چسبیده‌ایم به روزمرگی‌های ملال‌آور دنیای مدرن، بدون درک درستی از حقیقت حیات.

 

نمی‌توانی چشمانت را ببندی و ادعا کنی این کلمات را که می‌خوانی روایتی قطعی است و قابل استناد به اسنادی که کنج اداره و یا مجموعه‌ای خاک می‌خورد. همیشه روایت‌های ناگفته‌ای وجود دارد و من به تو این اطمینان را می‌دهم که می‌توانی یقین داشته باشی صاحب این کلمات همان کسی است که در صحرای عرفات دعای عرفه می‌خواند و همزمان در پرواز بلند آسمانی‌اش برای دفاع از اسلام تجسمی از شیطان را سنگ می‌زند.

 

روایت اول:

 

پسرک با عجله وارد دبستان «دهخدا» می‌شود، محرم نزدیک است و او باید بتواند نسخه‌های تعزیه را به درستی بخواند به همین خاطر تا دیروقت بیدار بوده و حالا دقایقی دیر به مدرسه رسیده است. بابای مدرسه گوشه‌ای از حیاط ایستاده و دستش را به کمر گرفته است. پسرک برایش دست تکان می‌دهد و لبخند زنان از کنارش می‌گذرد اما نگاهش روی دست‌های پینه بسته و یخ‌زده پیرمرد ثابت می‌ماند.

 

پسر سر کلاس کنار پنجره می‌نشیند و شانه‌های تکیده پیرمرد را در دفتر نقاشی‌اش درد می‌کشد!

 

زنگ تفریح برعکس همیشه پسر کوچک این روایت لقمه‌اش را با همکلاسی‌اش نصف نمی‌کند، آن را کامل به محسن می‌دهد و خودش چیزی نمی‌خورد.

 

شب هنگام پسر درمیان حیرت و بهت مادرش زود به رختخواب ‌می‌رود، نسخه‌های تعزیه را نمی‌خواند ولی چشمانش از بی‌خوابی سرخ است.

نیمه‌های شب پسر کوچکی از دیوار مدرسه پایین می‌پرد و کورمال کورمال دنبال جاروی پیرمرد می‌گردد، لحظاتی بعد موسیقی جاروی پیرمرد گوش فلک را نوازش می‌دهد.

 

پیرمرد از پنجره اتاقک سرایداری "عباس بابایی" را می‌بیند که ماه آسمان‌ها راهش را روشن کرده است.

 

روایت دوم:

 

غروب جوان خسته و آفتاب سوخته از کار کشاورزی به خانه برمی‌گردد و لبه حوض می‌نشیند و وضو می‎گیرد. مادر به همراه دختر جوانی وارد حیاط می‌شود و پسر بی اینکه سرش را بلند کند جواب سلامش را می‌دهد؛ مادر دختر را بدرقه می‌کند و لحظه‌ای بعد پسرش را به شربتی خنک دعوت می‌کند اما پسر شربت را به افطار حواله می‌دهد. مادر چشم غره‌ای به پسرش می‌رود و پسر از نگاه همیشه نگران مادرش تمام حرف‌های هر روزه‌اش را می‌خواند. او می‌داند مادرش غصه می‌خورد که پسر بی اینکه انتظار پاداش داشته باشد تابستان‌ها می‌رود به کشاورزان کمک می‌کند و زمستان‌ها برایشان هیزم جمع می‌کند،او می‌داند مادرش یک مادر همیشه نگران است برای همین امشب می‌خواهد او را با خودش همراه کند.

 

پسر بعد از نماز یک راست به زیر زمین می‌رود و کیسه‌ای برنج و حلبی روغن بیرون می‌آورد. مادر لقمه‌ای نان و پنیر به دست پسرش می‌دهد و با او راهی محلی در پایین‌ترین نقطه شهر می‌شود. پسر کیسه برنج و حلب روغن را مقابل خانه‌ای خرابه‌ می‌گذارد، در می‌زند و در مقابل نگاه متعجب مادرش گوشه‌ای پنهان می‌شود. مادر اما با اشک چشمانش غبار از دل و جان می‌شوید و سوره توحید می‌خواند و برای پسر جوان که به زودی عازم تحصیل خلبانی در خارج از کشور است صلوات می‌فرستد.

 

روایت سوم:

 

عید قربان است. روز انتخاب، روزی که ابراهیم اسماعیلش را، نفسش را قربانی می‌کند. عباس 37 سال در برابر ظلم می‌ایستد و از اسلام عزیز پاسداری می‌کند. صدایی از کابین عباس شنیده می‌شود، چند نفر او را با لباس احرام در صف زائران خانه خدا می‌بینند. عباس کعبه را طواف می‌کند و با صدایی نرم و آهسته شبیه همان صوتی که در محله "نظام وفا" تعزیه می‌خواند، زمرمه می‌کند "لبیک الهم لبیک لبیک لاشریک لک لبیک..." کلمات ناتمام می‌مانند و عباس این روایت به شوق دیدار محبوب آسمانی می‌شود.

 

روایت چهارم:

 

عباس کنار ماست . او آرام به دور دست‌ها خیره شده، افق دیدش به جنوب و شمال شهر است، به آدم‌های امروز، به تعزیه‌خوان‌ها، به فقرا، به چادر مشکی بانوان این سرزمین چشم دوخته... .

 

عباس بابایی این روایت، زنده است، سرت را که به سمت آسمان بگیری، چشمانت را که به دنیای حقیقی بگشایی، تبسم نگاه مهربان او را خواهی دید.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد 1394 ساعت 08:12 توسط mahdi1345 | ارسال نظر(0)

تمامي مطالب اين وبلاگ محفوظ مي باشد
طراحي شده توسط مولا مهدی گل یاس

منوي اصلي

صفحه نخست
تماس با ما
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

درباره ي وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید

لحظات انتظار

آرشيو مطالب

موضوعات

آخرين پست هاي وبلاگ

اقتدار پهپادی ارتش با نمایش صدها فروند پهپاد
تمرین بزرگ رزم پهپادی ارتش آغاز شد
تمرین بزرگ رزم پهپادی ارتش از فردا آغاز می‌شود
با حضور امیر سرتیپ نصیرزاده انجام شد؛برگزاری مراسم گرامیداشت بیست وششمین سالگرد شهادت شهید ستاری و ه
بازدید امیر سرتیپ قادر رحیم‌زاده از مواضع پدافندی مستقر در استان هرمزگان
دریادار خانزادی: استکبار جهانی بدهی اش به ایران و ایرانی را بپردازد
در مرحله نهایی رزمایش اقتدار دریایی ۹۹ نداجا؛ یک فروند زیر دریایی بیگانه، مورد شناسایی و رصد قرار گر
برای نخستین بار صورت گرفت؛ شلیک اژدر از زیردریایی بومی فاتح در رزمایش اقتدار دریایی ۹۹ نداجا
در مرحله نهایی رزمایش اقتدار دریایی ۹۹ نداجا؛ موشک‌های کروز دریایی اهداف خود را مورد اصابت قرار دادن
سرلشکر باقری مطرح کرد؛ اجازه عرض اندام به هیچ دشمنی را نخواهیم داد/ گشت‌های دریایی ایرانی در دریای س

نويسندگان

پيوند ها

امکانات

طراح قالب


Powered by LOXBLOG
File Hosting by LOXBLOG

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید